تبلیغات
دلتنگـــی هــای یـک درخـت - رنـج ِ بودن

رنـج ِ بودن

سه شنبه 2 اسفند 1390   02:10 ب.ظ

نوع مطلب :دلتنگی ها ،

 

این باد که چون دیوانگان

بر شاخ و برگ درختان

دست می ساید

گه پریشان می رود

و گه نالان می آید

گویی امشب

سخت اندوهناک است

 

به گمانم، همچون من

که دیریست خسته ام از اینجا بودن

در اندیشه ی سفر

از ظلمت ِ این خاک است

 

دشتستان، 1 بامداد

27 بهمن ماه 1390






What is the tendon at the back of your ankle?
دوشنبه 27 شهریور 1396 06:14 ب.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.
Look advanced to more added agreeable from you! By the way, how can we communicate?
deadpansite6206.jimdo.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 11:05 ق.ظ
Thanks for sharing your info. I really appreciate your efforts
and I will be waiting for your next write ups thanks once again.
نگار
شنبه 20 اسفند 1390 12:58 ق.ظ
سلام بعد مدتها دعوتید به وبلاگ بنده
ترنم
یکشنبه 7 اسفند 1390 05:34 ب.ظ
امیلی
شنبه 6 اسفند 1390 01:00 ب.ظ
خدا رو شکر بادهای وحشتناک دیگه دست از سرمون برداشتن.. هوا خیلی بهتر شده
می بخشین من به روش خودم کامنت میذارم.. کامنت ادبی بلد نیستم
پاسخ ابراهیم بردستانی :
همینکه میاین اینجا کافیه
سپـــاس
گلاب
پنجشنبه 4 اسفند 1390 05:48 ب.ظ
سلام
من اما

در هوایی که تسلیم را نمی شناسد

با یک دنیا شوقِ پرواز دلم را در کف باد

می گذارم تاچون برگی

.

..

...
بر گیسوی خیال تو بنشاند (گلاب )



راستی تو خونه تکانی وب به آدرس شما برخوردم .
درخت
پنجشنبه 4 اسفند 1390 12:30 ب.ظ
بادِ دیوانه آرام که شد،
غمگین که شد،
نسیم شد و نوازشگر،
حالا که می رود،
نوازش های آرامش بر برگهایم،
"واپسین دلتنگی ها" را نوید می دهد!

ابراهیمِ عزیز، مثل همیشه گرم و زیبا نوشتی!
مهدی
پنجشنبه 4 اسفند 1390 01:11 ق.ظ
این باد که مثل دیوانگان میرود
میدود
چرا باز ،باز میگردد
میوزد
دست بر نمیدارد
و من میمانیم که
گون پابسته یا باد؟
(مهدی)
لیـــدا
سه شنبه 2 اسفند 1390 05:46 ب.ظ
:)

زیبا نوشتی...

باید امشب بروم.
من كه از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت كردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم.
هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود.
كسی از دیدن یك باغچه مجذوب نشد.
هیچ كسی زاغچه‌یی را سر یك مزرعه جدی نگرفت.

باید امشب بروم.

باید امشب چمدانی را
كه به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
كه درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی‌واژه كه همواره مرا می‌خواند.
رو به آن وسعت بی‌واژه كه همواره مرا می‌خواند.
رو به آن وسعت بی‌واژه كه همواره مرا می‌خواند.


رها- مشقِ سکوت
سه شنبه 2 اسفند 1390 05:09 ب.ظ
به گمانم همچون من که دیریست خسته ام از اینجا بودن...
زیبا بود دوست عزیز، مثل همیشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر