تبلیغات
دلتنگـــی هــای یـک درخـت - بانوی پرسه و سکوت

بانوی پرسه و سکوت

پنجشنبه 6 بهمن 1390   04:02 ب.ظ

نوع مطلب :دلتنگی ها ،

 

و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

و سردم شد ، آن وقت در پشت یک سنگ،

اجاق شقایق مرا گرم کرد.

 سهــراب

غروب است و پیش از این

ماه ِ چاییده و رنگ پریده را

در زنجیر کرده

به سیاهچال انداخته ام

افسار زیبارویان ِ خودشیفته ی شهر را گرفته

و به اصطبل برده ام

بر تن تمام صنوبرها

پیراهنی منقش به گل های لوتوس پوشانده

و  اینجا جمع کرده ام

که بر خاک ِ قدومت سجده زنند

 

و اینک

بیا تا گردنبند سپیدی را

که دریا، از تصویر مهتاب ِ شبانه بر آب

برای تو ساخته است

به گردنت آویزان کنم

 

محبوب ِ من

همچون باران که در کویر

در آغوش خشکم 

آرام بگیر و بیا

برای تسلی خاطر ِ 

اشکهای سرگردانی

که امشب، با ما نیستند

شرابی با طعم رویا و پنجره نوشیده

نوازش ها و بوسه های بی دریغ را

مکرر کنیم

 

ای خوب

رطوبت ِ جانفزای دلتنگی هایت را

به ریه های خشکیده ی دلم

روانه کن

زورق نوازش را

در بستر گل آلود ِ ذهنم

شناور کن

لبخندی بر لبانت نشانده

و پرنده های احساس را

از پستوی نفسگیر  ِ تن

رها کن

 

بانوی من

آه ای بانوی پرسه و سکوت

دستت را در دستم بگذار

و بیا به دیدار ِ خاطره های منتظری بشتابیم

که در خیابان های سرد

و کوچه های تنگ

زانوهایشان را بغل کرده

و می لرزند

 

بیا بانو

بیا تا از سطور این شعر

به هم نزدیکتر باشیم

که از هرم نفسهایمان

که از اجاق ِ جانسوز نگاهت

این سرمای وهم آلود آخر ِ دی

کوله بارش را بردارد

و برود

 

شبانگاه ِ بیست و هشتم دیماه 90    

ابراهیم 






foot complaints
یکشنبه 26 شهریور 1396 05:09 ب.ظ
You ought to take part in a contest for one of the finest sites on the net.
I am going to recommend this site!
http://zinabilleter.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:28 ب.ظ
Your style is so unique compared to other folks I've read stuff from.

Thanks for posting when you have the opportunity, Guess I will
just book mark this page.
ترنم
یکشنبه 16 بهمن 1390 05:04 ب.ظ
سلام
مهدی
چهارشنبه 12 بهمن 1390 11:43 ب.ظ
مهدی بودم
پاسخ ابراهیم بردستانی :
ممنونم مهدی جان
تو همیشه نسبت به کارای من لطف داری
چهارشنبه 12 بهمن 1390 11:42 ب.ظ
شعر مثل یک سخنرانی میمونه اما نه برای جمعیت زیاد بلکه برای یک شخص خاص و موضوع سخنرانی برملا ساختن احساس شاعر هست به زیبایی و پر احساس تونستی دلتنگیِ خودت رو به نمایش بذاری و بند آخرِ شعر که به نظر من بهترین بندِ شعر هست همون دعا و آرزویی هست که همیشه در پایانِ سخنرانی ها میاد
موفق باشی ابراهیم عزیز
فریدون اهورا
چهارشنبه 12 بهمن 1390 03:20 ب.ظ
مهم اون نگاهت هست كه خیلی چیزا می بینه!!!
سلام دوست خوبم بروزم بیا
رها- مشقِ سکوت
چهارشنبه 12 بهمن 1390 12:27 ب.ظ
مثله همیشه، زیباست چون احساسی زیبا رو تو وجود خودش به نمایش میذاره
ترنم
سه شنبه 11 بهمن 1390 01:28 ب.ظ

درخت
یکشنبه 9 بهمن 1390 02:06 ب.ظ
بسیار زیبا و دلنشین بود، ممنون ابراهیم ِ عزیز!
پاسخ ابراهیم بردستانی :
خواهش میکنم :)
ممنون که اینجا اومدین
سونیا
یکشنبه 9 بهمن 1390 11:48 ق.ظ
و من
تمام بانو های این شهر را به گرمی گریسته ام
تا تو
از سرمای سطور این شعر عبور کنی !!


شاد_ شاد_ شاد باشی !!
پاسخ ابراهیم بردستانی :
سونیا!!!! :)
سپاسگزارم که اومدی.
و ممنونم از این کامنت زیبات
شنبه 8 بهمن 1390 06:38 ب.ظ
همین كار هارو میكنید كه آدم هوس میكنه شعر بگه
پاسخ ابراهیم بردستانی :
نظام عزیز که مث همیشه اسمشو یادش میره بنویسه. ممنونم :)
ماهان
شنبه 8 بهمن 1390 04:52 ب.ظ
گفتی که دنیا را پر از غم دوست داری پس مطمئن هستم مرا هم دوست داری
گفتی نمی خواهی ببارم عشق ، اما شعر غریبی را که گفتم دوست داری . . .

لیـــدا
شنبه 8 بهمن 1390 04:32 ب.ظ
فوق العاده زیباست ابراهیم، خیلی زیاد...

قلمت همیشه سبز
پاسخ ابراهیم بردستانی :
خواهش میکنم لیدا جان
زیبا میخونید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر