تبلیغات
دلتنگـــی هــای یـک درخـت - فرشته لوچ در گورستان

فرشته لوچ در گورستان

سه شنبه 11 اسفند 1388   05:13 ب.ظ

نوع مطلب :دلتنگی ها ،

http://z.about.com/d/paranormal/1/0/Z/A/girl_on_gravestone_lg.jpg

 خانه خالی است
حتی ز ناندانی
كه باشد در آن نانی 

 تمام می شود هر نفس
در زیر این سقف كاهگلی
 پرده ای بجای در و دری بجای تخت
 ای آدمیان
این است قرن تكنولوژی
 
می دوزد در این شب سیاه
 با دستهای كوچك خود
لباس عروسی را
دخترك لوچ  

خانه بی تپش، خانه بی صدا
چه فكرش عجیب خوش است
دختری كه می پوشد
این لباس را  
خنده های سرد باد
می وزد در خانه
مهتاب اما زیباست  

مادری استاده در درگاه
می زند پرده را كنار
گم می شود در سیاهی گورستان
در سكوت شوم فرداها
نگاه خشكیده اش اما
می زند چرخ در گورها
كدامین را می كند جارو
فردا كه می آیند آدمها  

گور ها تشنه اند
حوضشان خالی است
در گورستان اما
جغدی می آید به گوش
چه سیاهست و خاموش
مثل دنیای ما، كه می كنیم
هر روز آن را نوش  

می زند نقش گلی را
فرشته چشم لوچ
بر دامن لباس عروس
می ماند اما بر دستش
نقش آن سوزن چموش  

... می دود نقشی از نور
در هوای لخت گورستان
خانه سرشار می شود از نور  

می پیچد همچون پیچك
شاخه ی دعای دخترك
در سكوت سرد گورستان
حوض خالی گورستان
می شود لبریز





feet complaints
سه شنبه 28 شهریور 1396 03:05 ق.ظ
Excellent web site. A lot of helpful info here.
I am sending it to several pals ans also sharing in delicious.
And certainly, thanks to your sweat!
http://clementinavancamp.jimdo.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 11:23 ق.ظ
hello there and thank you for your info – I've certainly picked up something new from right here.

I did however expertise several technical issues using this
site, as I experienced to reload the site many times previous to I could get it to load correctly.
I had been wondering if your web host is OK? Not that I'm complaining, but sluggish loading instances times will very frequently
affect your placement in google and could damage your quality score
if advertising and marketing with Adwords. Well I'm adding this RSS to my
e-mail and can look out for a lot more of your respective exciting content.
Ensure that you update this again very soon.
لــ .یــ .د .ا
یکشنبه 9 خرداد 1389 02:35 ب.ظ
چرا به روز نمیشی؟!!!
ل.ی.د.ا
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 01:22 ق.ظ
تو هرچی مینویسی عالیه
سونیا
سه شنبه 18 اسفند 1388 03:19 ب.ظ
خیلی عمیق و دردناک بود. منم یکی ازین فرشته ها می شناسم تو یه گورستان قدیمی. دلم براش تنگ شد. یعنی الان کجاست؟؟؟ هنوز هم چشمهای قشنگ سبزش دنبال شعرهای تازه ی اون سنگهای سرد میگرده؟؟؟ چه دنیای سیاهی داریم ما !!! و این یعنی درد ابراهیم. این یعنی درد..........
بیان
جمعه 14 اسفند 1388 02:06 ب.ظ
سلام ابراهیم جان. دلنوشته‌ قوی ای بود . قسمت آخرش و این عکس ..... دلم لرزید. یاد فرشته‌م افتادم وقتی که خونه‌ی ما رو پر نور کرد و من ......
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر